امیر.....یک مرد و پدر فوقالعاده

امیر اولین درختی بود که باهاش اشنا شدم.

از طریق شبکه اجتماعی پلاس با هم اشنا شدیم.

به جای عکس خودش , عکس یه درخت رو گذاشته بود اواترش.

:)) تازه از خانمش جدا شده بود و بچه داشت.

اون روزها فکر می کردم هر مردی که برام وقت بزاره و باهام حرف بزنه احتمالا قصدش ازدواجه :)

بدون اینکه حتی تصویری از امیر دیده باشم ازش خوشم اومده بود. من با مردای خیلی کمی تا اون سن ( حدود 30 سالم بود) به صورت صمیمانه حرف زده بودم. :))

همین صمیمیت کم برای من خام و بی تجربه دنیای از احساسات بود. بنده خدا امیر فقط از زندگی شخصیش می گفت و بیشتر درد و دل می کرد. 

من اما شیفته اش شده بودم. شیفته مرد درختی :))

امیر هیچوقت عکس خودش رو در پلاس نگذاشته بود.

من فقط عکس بچه هاش دیده بودم.

بعد یه مدتی من و امیر دیگه چت کردن با همدیگه متوقف کردیم.

اصلا یادم نمیاد چی شد که دیگه چت نکردیم.( امیر مرد باشخصیتی بود فهمیده بود من بهش دل بستم و کم رنگ شد و رفت)

بعد امیر با مردای دیگه هم اشنا شدم که به جا عکس خودشون عکس درخت. در نمایه پلاسشون یا تلگرامشون گذاشته بودن.

وحشت و هراس من نسبت به مردای درختی شاید از همینجا شروع شد. مردای درختی که راحت ولم کردن.

( برداشت من از اون رابطه اشتباه بود. امیر منو نمی خواست و من الکی خیال پردازی می کردم )

امروز رفتم اینستاگرام. دیدم که امیر در اینستاگرام ثبت نام کرده. اینبار عکس خودش رو گذاشته بود.

عکس خودش که بچه اش بغل کرده بود.

یادمه اون روزها خیلی کنجکاو شده بودم ببینم امیر چه شکلیه.

برای همین رفته بودم فیس بوک و اسم و فامیلش زدم تا پیداش کنم. هراس عجیبی ته دلم بود اما هیچ عکسی ازش پیدا نکردم.

(من هر دوستی که در پلاس داشتم اگر اینستاگرام نصب کنه. برنامه اینستاگرام بهم اعلام می کنه فلان دوستت به اینستاگرام پیوسته. اگر خواستی ادش کن.)

با دیدن عکسش تمام اون خاطرات جلوی چشام دوباره جان گرفت.عکس مردی دیدم با یه لبخند روی لباش.

عکس یه پدر فوقالعاده که پسرش در اغوش گرفته.

هیچوقت فکر نمی کردم امیر ببینم.

هیچوقت


منبع این نوشته : منبع
امیر ,اینستاگرام ,مردای ,عخودش ,درختی ,هیچوقت ,مردای درختی